تبلیغات
خاطـــــــــره - نیایشی با دوستــــــ
تاریخ : شنبه 29 تیر 1392 | 09:40 ب.ظ | نویسنده : خاطره
خدایا!می دانم اولین پله ی نردبان تو هستم.خدایا! می دانم که کوچک ترین ماهی در دریای وجود تو هستم.  

چه کنم که پرواز را به دست قفس تو سپرده ام؟ چه کنم که گلدان غنچه های محبتم را با دستان خودم شکسته ام؟

چه کنم که با شلاق دروغ، صداقت زبانم را زخمی کرده ام و با جوهر گناه، پاکی وجودم را سیاه کرده ام ؟

خدایا! می دانم هیچ دستی جز دست تو نمی تواند اسمان دلم را ورق بزند و هیچ چیز نمی تواند جای اغوش

گرم تو را بگیرد و هیچ بارانی جز باران تو نمی تواند غبار از شیشه ی قلیم بزداید.

خدایا! من سیاهی هستم که در نور فریاد می طلبم. خدایا! من انقدر در ظلمت غرق شده ام که نفس کشیدن

را از یاد برده ام.خدایا! من انقدر در مرداب قلبم ،تواضع را لگد مال کرده ام که اکنون غرور، قلبم را

احاطه کرده است. خدایا!چشمانم حقیقت زیستن را در کنج پلک هایم دفن کرده اند.

خدایا! قایقی می خواهم از جنس افتاب برای دریای ابدی اسمان. خدایا! من یک ماه می خواهم برای مخمل

سیاه شب. خدایا! من دست تو را می خواهم برای اشیانه. خدایا! من قصه های گرمت را برای ارامش.میخواهم

خدایا! یاریم ده تادراین ماه مبارک مهمان خوبی برای تو باشم.......یارب

مائده مهدوی