تبلیغات
خاطـــــــــره - کار عشقه این شور،این شور هرساله...
تاریخ : جمعه 8 آذر 1392 | 12:27 ق.ظ | نویسنده : خاطره


عطر
پررنگ چایی روضه
...



بقیه در ادامه مطلب...

خانه پیرزن ته کوچه

پشت یک تیر برق چوبی بود

پشت فریاد های گل کوچک

واقعا روزهای خوبی بود

 

پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر

منتظر بود در زدن ها را

دم در می نشست و با لبخند

جفت می کرد آمدن ها را

 

روضه خوان محله می آمد

میرزا  با دوچرخه آهسته

مثل هر هفته باز خیلی دیر

مثل هر هفته سینه اش خسته

 

"ای شه تشنه لب سلام علیک"

ای شه تشنه لب...چه آوازی

زیر و بم های گوشه ء دشتی

شعرهای وصال شیرازی

 

می نشستیم گوشهء مجلس

با همان شور و اشتیاقی که...

چقدر خوب یاد من مانده

در و دیوار آن اتاقی که -

 

یک طرف جملهء"خوش آمده اید

به عزای حسین"بر دیوار

آن طرف عکس کعبه می گردد 

دور تا دور این اتاق انگار

 

 گوشه گوشه چه محشری برپاست

توی این خانهء چهل متری

گوش کندم گرفته با گریه

به سر و سینه می زند کتری

 

عطر پر رنگ چایی روضه

زیر و رو کرده خانهء اورا

چقدر ناگهان هوس کردم

طعم آن چای قند پهلو را

 

تاهمیشه نمی برم از یاد

روضهء آن سپید گیسو  را

سالیانی است آرزو دارم

کربلای  نرفتهء او را

سیدحمیدرضا برقعی


سلام آقا بازم این دل بی قراره     دوباره این چشما شوق بارون داره
سلام آقا باز اومدم دست خالی        منمو دل این دل حالی به حالی...

سلام آقاجون، سلام ارباب بی همتای من...
سلام آقا بازم محرمی دیگه و بازهم دهه ی سوم...
و امسال پنجمین ساله که خونمون شده حرمت...( تاکه سایه ی تو رو سرمه / هیئتت واسه ی من حرمه)
بازم درو دیوار این خونه بوی تورا گرفته... بازم حال و هوای خونه جور دیگه اییه...
وبازهم لطف شما وتوفیق میزبانی از عزادارهاتونه که نصیب ما شده...
که البته میزبان اصلی شمائید و ما فقط شاید خادمان این حرم...
.
.
.
ــ چند روز مانده به دهه ی سوم...
ــ حیاط مجتمع خاطره...
هرکس درحالی که گوشه ای ازکار را به دست گرفته، زیر لب نوحه های تورا زمزمه میکند...
کم کم حیاط چهره ی دیگری به خود میگیرد... 
.........

ادامه دارد...