تبلیغات
خاطـــــــــره - انصافـــــــ
تاریخ : شنبه 29 تیر 1392 | 09:36 ب.ظ | نویسنده : خاطره
مردی از دانشمندان در ارزوی زیارت حضرت یقیت الله (علیه السلام) بودو از عدم توفیق رنج می برد.مدت هاریاضت

کشید و در مقام طلب بود.در نجف اشرف میان طلاب حوزه ی علمیه و فضلای استان علویه معرو ف است که هر کس چهل شب چهار شنبه مرتبا بدون وقفه وتعطیل،توفیق پیدا کند که به مسجد سهله رود و نماز مغرب وعشای

خود را در انجا بگزارد،سعادت تشرف نزد امام زمان (علیه السلام)را خواهد یافت و این فیض نصیب وی خواهد شد.

مدت ها دراین باب کوشش کرد واثری از مقصود ندید.ولی به حکم انکه شب ها بیدار مانده ودر سحر ها ناله داشت، 

صفاونورانیتی پیدا کردو برخی اوقات برقی نمایان می گشت وبارقه ی عنایت بدرقه ی راه او می شد.حالت 

خلسه وجذبه به اودست می داد حقایقی می دید ودقایقی می شنید.

در یکی از این حالات به او گفتند:دیدن تو و شرفیابی خدمت امام زمان (علیه السلام)میسر نخواهد شد مگر انکه 

به فلان شهر سفر کنی. هر چند این مسافرت مشکل بود ولی در راه انجام مقصود اسان نمود.

امام زمان در بازار اهنگران

پس از چندین روز به ان شهر رسیدودر انجا نیز به ریاضت مشغول شد وچله گرفت، روز سی وهفتم یا

سی وهشتم به او گفتند:الان حضرت بقیت الله، امام زمان(علیع السلام)در بازار اهنگران در دکان پیرمردی نشته

است اکنون بر خیز و به انجا  برو.

بلند شد و به طوری که در عالم خلسه ی خود دیده بود  را طی کرد وبر در دکان پیر مرد رسیدو دید امام عصر

(علیه السلام)انجا نشته اند وبا پیر مردگرم گرفته وسخنان محبت امیزمی گویند،چون سلام کردم، جواب فرمود و

به اشاره ی به سکوت کردند ، اکنون سیری است تماشا کن. 

انصافـــ پیر مرد قفل ساز

در این حال دیدم پیر زنی را که ناتوان بود و قد خمیده داشت عصا زنان وبا دستی لرزان قفلی را نشان داد وگفت:

ایا ممکن است برای خدا این قفل را از من به مبلغ سه شاهی خریداری کنید که من به سه شاهی پول احتیاج

دارم.

پیر مرد قفل ساز قفل را نگاه کرد و دید قفل بی عیب وسالم است گفت: ای خواهر من این قفل دو عبا سی

ارزش دارد زیرا پول کلید ان بیش از ده دینار نیست شما اگر ده دینار به من بد هید من کلید این قفل را می سازم

و ده شاهی قیمت ان خواهد بود. پیر زن گفت:نه من به ان نیازی ندارم بلکه من به پول ان نیازمندم شما این

قفل را از من سه شاهی بخرید و من دعا یتان کنم.ییر مرد با کمال سادگی گفت:خواهرم تو مسلمان من هم

دعوی مسلمانی دارم چرا مال مسلمانان را ارزان بخرم و حق کسی را تضییع کنم این قفل اکنون هم هشت

شاهی ارزش دارد من اگر بخواهم منفعت ببرم به هفت شاهی خریداری می کنم زیرا در دو عباسی معامله ی

بی انصافی است بیش از یک شاهی منفعت بردن اگر می خواهی بفروشی من هفت شاهی می خرم

و باز تکرار می کنم که قیمت واقعی ان دو عباسی است من چون کاسب هستم و با ید نفع ببرم یک شاهی

ارزان خریده ام.

شاید پیر زن باور نمی کرد که این مرد درست می گویدناراحت شده بود که من خودم می گویم هیچ کس به این

مبلغ راضی نشدمن التماس کردم که به سه شاهی خریداری کنند  زیرا مقصود من با ده دینار انجام نمی گیرد

و سه شاهی پول مورد احتیاج من است پیر مرد هفت شاهی پول به ان زن داد وقفل را خرید.

من به سراغ او می ایم

چون پیر زن بازگشت امام (علیه السلام)به من فرمود:اقای عزیز  دیدی وسیر تماشا کردی این طور باشید و

این جور بشوید تاما به سراغ شما بیاییم چله نشینی لازم نیست به جفر متوسل شدن سودی ندارد

ریاضت وسفر ها رفتن احتیاج نیست، عمل نشان دهید و مسلمان باشید تا من بتوا نم با شما همکاری کنم،

از همه ی این شهر من این پیر مرد را انتخاب کردم زیرا این پیر مرد دین دارد وخدا را می شناسد،این هم امتحانی

که داد از اول بازار این پیر زن عرض حاجت کرد و چون او را محتاج ونیاز مند دیده اند همه در مقام ان بودند که ارزان

بخرند و هیچ کس حتی سه شاهی خریداری نکرد و این پیر مرد به هفت شاهی خرید هفته ای نمی گذرد

مگر انکه من به سراغ او می ایم و از او تفقد می کنم.

امام علی (علیه السلام) می فرمایند:    ان اعضم المثوبــۀ مثوبۀ الانصاف

                                                  بزرگترین ثواب، ثواب انصافــــ است


منبع:کیمیای محبت از محمدی ری شهری