تبلیغات
خاطـــــــــره - کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علیستـــــ
تاریخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 | 10:19 ب.ظ | نویسنده : خاطره
مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل میشد

شعر در شان تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که میخواهم نیست

من که حیران تو حیران توام میدانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خداهم به تو می اندیشد

در زمین هستی و آن سو تراز افلاک تویی
علت خلق زمین ای پدر خاک تویی

کعبه از راز علی راز خدا آگاه است 
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
«پیراهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»  

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شدو خود پیرهن صبر دردید

کعبه بر سینه ی خد نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟»

راز خلقت هه پنهان شده در عین علیست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علیست

روز و شب از تو قضا از تو قدر میگوید
ها علی بشر کیف بشر میگوید

واژه ها روی ابابیل لبت سجیل است 
دام بگذار که گنجشک تو جبرائیل است

نه فقط دست زمین از تو تورا میخواهد
سالیانیست که معراج خدا میخواهد

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

وای اگر تیغ دو دم را به کمر میبستی
وای اگر پارچه ی زرد به سر میبستی

درهوا تیغ دودم نعره ی هوهو میزد
نعره ی حیدری عین تفرو میزد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه درآینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علیست 
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علیست

روز و شب از تو قضا از تو قدر میگوید
«ها علی بشر کیف بشر» می گوید

سید حمیدرضا برقعی


نــام عـلـی: عـدالـت

راه عـلـی: سعــادت

عشـق عـلـی: شهــادت

ذکـر عـلـی: عبـادت

عیــد علـــــی مبـارکـــــــ