تبلیغات
خاطـــــــــره - در وصف غمت چه گویم یا زینب؟؟؟
تاریخ : شنبه 29 تیر 1392 | 09:33 ب.ظ | نویسنده : خاطره

آه ای صبور قافله ی غم سفر بخیر

راوی روضه های محرم سفر بخیر

 

خلوت نشین نیمه شب ندبه های اشک

دلگیر بغض های دمادم سفر بخیر....

 

یکسال ونیم غربت و دلتنگی و فراق

یکسال ونیم گریه ی نم نم سفر بخیر

 

ای شاهد مراثی گودال قتلگاه

ای وارث مصیبت اعظم سفر بخیر

 

بغض غریب خاطره های کبودِ شام

امن یجیب کوچه ی ماتم سفربخیر

 

روی کبود ونیلی وآشفته ی فراق

موی سپیدو خاکی و درهم سفربخیر

 

زلفی بخون نشسته سرِنیزه ها رهاست

بانو به زیر سایه ی پرچم سفر بخیر


****************


چه بگویم که به من گشت چه ها دریک روز

هیجده یوسفم افتاد ز پا در یک روز

 

همرهانم همه گشتند فدا د ر یک روز

هستیم رفت ز دستم بخدا در یک روز

 

وای ازآن لحظه که از پیکر من جان میرفت

چه غریبانه حسینم سوی میدان میرفت

 

من عزیز همه بودم که حقیرم کردند

داغها بر جگر سوخته ، پیرم کردند

 

سِِِِِیر دادند به هر شهر و اسیرم کردند

خاک را پرده ی رخسار منیرم کردند

 

هیجده دسته گلم را به سر نی دیدند

دور محمل همه بر گریه ی من خندیدند