تبلیغات
خاطـــــــــره - القـــــــدس لنـا...
تاریخ : پنجشنبه 10 مرداد 1392 | 08:29 ب.ظ | نویسنده : خاطره

قسم به زیتون...

احمد العزیز برای تو مینویسم،برای تو که هر روز از خانه خارج میشوی،مادرت چشمانش به در سفید میشود تا برگردی،

مادری که ثانیه به ثانیه میمیرد تا تو برگردی،رفتنت با دلت است و برگشتنت با خدا....

برای تو مینویسم احمد العزیز توئی که سنگ ها را در دستانت می فشاری ،با این سنگ ها میخواهی،ریشه ی حکومتی را از جای بر کنی که سالها پیش خاکت را به اشغال خود در آوردند،خاکی که با نم بارانی عطر زیتون از جا به جایش بروز میکند،خاکی که این روزها آغشته است به خون دوستانت و عطر زیتون....

همین دیروز بود که ابو محمد شهید شد،وقتی روی دستانتان نفس نفس میزد ،گفتی:ابو محمد بمان،بمان و ببین فردا جشن آزادی قدس است....ابو محمد نرو...او فقط یک چیز را زمزمه میکرد:نحن صامدون حتی آخر نفس....چه زیبا بر روی دستانت عروج کرد....

به خانه که برمیگردی لباست بوی خون میدهد...خانه بوی بامیه میدهد...راستی ابو محمد چقدر بامیه...به دستانت نگاه میکنی که از بس سنگها را فشردی ترک بر داشته.....

مادر به چشمانت خیره میشود،احمد فردا یوم یروشالییم است،بغضی گلویت را می فشارد...

در ذهنت میگذرد که آری روز قدس است ،اما قدس همچنان.....

من از آن سوی مرزها،به فکر توام ،به فکر توئی که تمام لحظات عمرت را در بیم فرو ریختن قدس سپری کردی،فردا من و تمامی هم میهنانم با تمام وجود فریاد میزنیم:قدس آزاد است..

احمد العزیز در دیار من مردم ماه رمضان را با حماسه ای وصف ناشدنی و ناب به اتمام می رسانند...اینجا ایران است

کشوری که همیشه بهترین حماسه ها را رقم زده...

کشوری که مصداق بارز:سر به دار میدهیم اما تن به ذلت نمیدهیم بوده......

به زودی روزی فرا میرسد که دستانم در دستان توست کنار هم قدم به قدم،به سوی مسجد الاقصی قدم بر میداریم، نماز را در کنار هم میخوانیم.بی هیچ ترس و دلهره ای....آن زمان دیگر هیچ قفسی مسجد الاقصی را احاطه نکرده...

فردا روزیست که فقط یک ایرانی میتواند عظمتش را بر دوش کشد...ایران فردا یکپارچه خشم و نفرت است از سران استکبار جهانی...ایران و ایرانی فردا حماسه ای کم نظیر و متفاوت را با حضور سرخ خود رقم میزند... 

نحن صامدون حتی آخر نفس

منبع:وبلاگ حامیان حامد زمانی در دیارباران