تبلیغات
خاطـــــــــره - یکی شبیه ما...
تاریخ : چهارشنبه 26 شهریور 1393 | 12:31 ب.ظ | نویسنده : خاطره


گفتم: خواهر بهرامی سربازهارا ببین! خدا خیرشان بدهد، زیر این آفتاب داغ، زیر این لوله های نفت با چه زحمتی پاسداری میدهند...

هنوزجمله ام راتمام نکرده بودم که ناگهان خودروی ماباصدای انفجارمهیبی متوقف شد و همان

 سربازهای وظیفه شناس!باسرعت به سمت خودروی ماخیـــزبرداشتند.بابهت وحیرت به آن ها

خیره شده بودم نه راننده میخواست فرمان ماشین راول کندوپیاده شودنه سرنشین جلو و نه ماکه

 عقب نشسته بودیمنمی توانستیم هیچ حرفی بزنیم فقط  دوروبرمان رانگاه میکردیم.چقدر تانک!

چقدرخودروی نظامی! خوب که دقت کردم آرم سپاه پاسداران راروی لباسشان دیدم 

اماانگاریادشان رفته بودکج کلاه قرمزنیروهای بعثی را ازسرشان بردارند.ازراننده پرسیدم:چی شده؟؟

_اسیرشدیم

_اسیرکی؟؟؟

اسیرعــراقی ها


دودختــــرهفده وبیست ویک ساله یکی خواهربهرامی باروپوش سرمه ای ومقنعه ی طوسی روشن و کفش های سفیدپرستاری ومن باروپوش خاکی رنگومقنعه ی قهوه ای وپوتین کی کرزدرمقابلشان ایستاده بودیم وآنها دورماحلقه زده بودند...




«من زنده‌ام»، مجموعه خاطرات معصومه آباد از روزهای کودکی تا زمان اسارتش در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق  است که سال گذشته برای اولین‌بار روانه بازار کتاب شد. 116 صفحه نخست این اثر به روایت روزهای کودکی، شرح خانواده و وقایع این دوران بر راوی می‌گذرد و پس از آن رخدادهای جنگ از نگاه آباد و سپس اسارتش در دست نیروهای بعثی روایت می‌شود.

امام خامنه ای نیز از این کتاب تقدیر کرده اند.

متن تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب «من زنده‌ام» به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب را با احساس دوگانه اندوه و افتخار و گاه از پشت پرده اشک خواندم و بر آن صبر و همت و پاکی و صفا و بر این هنرمندی در مجسم کردن زیبائی‌ها و رنج‌‎ها و شادی‌ها آفرین گفتم. گنجینه یادها و خاطره‌های مجاهدان و آزادگان، ذخیره عظیم و ارزشمندی است که تاریخ را پربار و درس‌ها و آموختنی‌ها را پرشمار می‌کند. خدمت بزرگی است آنها را از ذهن‌ها و حافظه‌ها بیرون کشیدن و به قلم و هنر و نمایش سپردن.

این نیز از نوشته‌هایی است که ترجمه‌اش لازم است. به چهار بانوی قهرمان این کتاب و بویژه نویسنده و راوی هنرمند آن سلام می‌فرستم.


ـ ــ ــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــ ــ ـ

من از جوانی فرو خورده ام نمیگذرم.اگرچه این رنج مرا ساخته و گداخته کرده است.
اصلا حاضر نیستم یک قدم از خودم عقب نشینی کنم حتی اگر دشمن از خاکم عقب نشینی کرده باشد.
به خودم قول دادم هیچ وقت دردورنج خود و لحظات انتظار طاقت فرسای خانواده ی بزرگ اسیران دردکشیده را
فراموش نکنم. اگر فراموش کنیم دچار غفلت میشویم، دوباره هم گزیده می شویم.
تاریخ کشورمان مملو از خاطراتی است که یک نسل به فراموشی سپرده و تاوان این فراموشی را نسل دیگری پرداخته است.

                                                                                                                  بخشی ازمتن کتاب


نمایش نظرات 1 تا 30