تبلیغات
خاطـــــــــره - مهمانـی با طعم عشـق
تاریخ : جمعه 31 مرداد 1393 | 12:08 ب.ظ | نویسنده : خاطره
بسم رب الشهدا...
وقتی میشنوی خدا بهت دوباره توفیق زیارت خانواده شهدا رو میده شکر گزارش میشی!
در راه خیلی خوشحالی که داره این اتفاق بزرگ نصیبت میشه که بتونی با یه مادر صبور
همنشین بشی و چهره ی نورانی شون را ببینی. ولی برات سخت میشه وقتی مادرشهید
برات از ویژگی های پسرشون تعریف میکنن. برات از اخلاصشون میگن؛ از اینکه
خدا این افراد را ویژه آفریده و با بقیه خیلی فرق دارن! برات از نه سالگی پسرشون
میگن که کنار درسشون کتاب مصیبت ائمه را تهییه میکردند و مداحی میخونن...
مادرشون میگفتن ماه رمضان وقتی برای سحری صداشون میکردند تا نماز شب را 
کامل نمیخوندند، برای خوردن سحری حاضر نمیشدند.
از شهادتشون میگن که وقتی میرن سردخونه پسرشون را مثل یک داماد تمیز و پاکیزه میبینن.
این حرف هایی که مادرشهید برات تعریف میکنن حتی شنیدنش هم سخته اما شنیدن کی بود مانند دیدن...
کنار خانواده شهید نشستن حس و حالش فرق داره، نفس کشیدنش فرق داره، قلبت یه جور دیگه میتپه،
اشکت یه جور دیگه میباره. یواشکی میباره. جو اونجا سنگینه؛ پر از بغض سنگینی که
توی گلو نگه داشته شدن اما گاهی نمیشه جلوشا گرفت میباره....میباره...میباره...ببار
شهید احمد رفیعیان یارامام زمان


نمایش نظرات 1 تا 30