تبلیغات
خاطـــــــــره
تاریخ : جمعه 6 شهریور 1394 | 08:57 ب.ظ | نویسنده : خاطره


پسر خواهرش می گوید :

 

وقتی که نخست وزیر بود صبح روزی جهت دیدار و رساندن پیامی وارد همان خانه تاریخی (کلنگی ) وی شدم . از مشاهده صحنه ای قلبم به درد آمد. هوا کمی گرم بود. او خیلی ساده با یک زیر پیراهن که چند جای آن سوراخ بود و در گوشه حیاط خانه اش نشسته بود و داشت با دو ـ سه دانه خرما و یک لیوان شیر صبحانه می خورد! بعد از سلام و احوالپرسی و تعارف به صبحانه گفتم :

 

ای عزیز! این چه وضعی است که شما دارید چرا به خود نمی رسید و این قدر زندگی را به خود سخت گرفته اید از شما توقع نداریم مانند نخست وزیران دوره ستم شاهی باشید لااقل یک زیر پیراهن درست و حسابی به تن کنید! مثل این که شما نخست وزیرید!

 

آهی کشید و نکته ای گفت که سوز دل و نفوذ کلام از دل بر آمده اش همواره در خاطرم جاودان مانده است . او گفت :

 

جانم ! از این حالم نگران نباش ! نگران آن روزم باش که میز و مسئولیت مرا بگیرد و من گذشته خویش را فراموش کنم . خدا نکند روزی بر من بیاید که یادم برود چه وظیفه سنگینی در قبال خدا و خلق دارم . از شما می خواهم در حق من دعا کنید. من تحت تاثیر این سخن از دل بر آمده اش بی اختیار از جایم برخاستم و پیشانی اش را بوسه دادم !




                                                                تصاویر شهید رجایی




تاریخ : پنجشنبه 15 آبان 1393 | 07:21 ب.ظ | نویسنده : خاطره

آپلود عکس

تـــــــــــــــــو  تنها حادثه ی ندیده ی کربلا بودی. 
.
.
.
.
.
مـــــــوی سپیـــــــــد شده ی زینبــــــــــــــ



اشک نوشت:

شایدزبان حال زینب با برادرش...


برادرجــــــــان

دلــــی درخــــــــون نشسته دوست داری؟؟؟

بگو قلبی شکســـتـه دوست داری؟؟؟

تو را ای عشق بی سردوست دارم

مرابادست بسته دوست داری؟؟؟

نه تنها تیــــر و تیـــــغ و سنــــگ بوده

سرپیراهنت هم جنــــــگ بوده

ولی شرمنــــــده زینب دیرفهمید

که انگشتــــــربه دستت تنــــگ بوده...





تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 | 11:52 ق.ظ | نویسنده : خاطره

توآمریکا مراسم روضه بود

شب اول : یه سیاه پوست هم بین عزادارابود...براش یه مترجم گذاشتیم.

شب های بعد:یک...دو...سه...چهار............................وتعدادشون بیشتروبیشترمیشد...

بالاخره مجبورشدیم یه جای دیگه هم برای مراسم بگیریم.

شب آخــــر:150 تاسیاه پوست!!!!!!!!!!

_میخوایم "شیعـــــــــــــه" بشیم!!!

_براچی میخواین شیعه بشین؟؟؟

نگاه ها به سمت سیاه پوستی که شب اول اومده بود مراسم...

_براچی شیعه؟؟؟

_شب اول یه تیکه ازروضه ی "جون" راخوندی...غلام سیاه امام حسین...

همونی که موقعی که امام حسین سرشوگذاشت روپای خودش سه بارسرش را انداخت 

گفت جایی که سرعلی اکبـــربوده جای سر"جون"نیست! ولی امام حسین سرشوگذاشت روپاهاش وجون شهیدشد!

من رفتم به این سیاه پوستاگفتم بیایدکه دینی را پیدا کردم که توش "سیاه" و سفید فرقی نداره...








غلامتان به من آموخت در میانه ی خون
که روسیاهی ما نیز راه حل دارد..

یک حقیقت: روسیاهی و روسفیدی به رنگ این پوست نیست که چندروزی چهره هایمان راپوشانده...

میتوان پوستی سیاه داشت و" روسفیـــــــــد" شد... این حقیقت را ازعاقبت " جـــــون"   " بلــــال"  و.............

 وهزاران همچون آنها میشودفهمید...


این بیت برای خودم و مثل خودم:

زمعصیت سیه است روی نوکرت ارباب
بیاوباردگرروسیاه رادریاب...




تاریخ : چهارشنبه 26 شهریور 1393 | 12:31 ب.ظ | نویسنده : خاطره


گفتم: خواهر بهرامی سربازهارا ببین! خدا خیرشان بدهد، زیر این آفتاب داغ، زیر این لوله های نفت با چه زحمتی پاسداری میدهند...

هنوزجمله ام راتمام نکرده بودم که ناگهان خودروی ماباصدای انفجارمهیبی متوقف شد و همان

 سربازهای وظیفه شناس!باسرعت به سمت خودروی ماخیـــزبرداشتند.بابهت وحیرت به آن ها

خیره شده بودم نه راننده میخواست فرمان ماشین راول کندوپیاده شودنه سرنشین جلو و نه ماکه

 عقب نشسته بودیمنمی توانستیم هیچ حرفی بزنیم فقط  دوروبرمان رانگاه میکردیم.چقدر تانک!

چقدرخودروی نظامی! خوب که دقت کردم آرم سپاه پاسداران راروی لباسشان دیدم 

اماانگاریادشان رفته بودکج کلاه قرمزنیروهای بعثی را ازسرشان بردارند.ازراننده پرسیدم:چی شده؟؟

_اسیرشدیم

_اسیرکی؟؟؟

اسیرعــراقی ها


دودختــــرهفده وبیست ویک ساله یکی خواهربهرامی باروپوش سرمه ای ومقنعه ی طوسی روشن و کفش های سفیدپرستاری ومن باروپوش خاکی رنگومقنعه ی قهوه ای وپوتین کی کرزدرمقابلشان ایستاده بودیم وآنها دورماحلقه زده بودند...




«من زنده‌ام»، مجموعه خاطرات معصومه آباد از روزهای کودکی تا زمان اسارتش در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق  است که سال گذشته برای اولین‌بار روانه بازار کتاب شد. 116 صفحه نخست این اثر به روایت روزهای کودکی، شرح خانواده و وقایع این دوران بر راوی می‌گذرد و پس از آن رخدادهای جنگ از نگاه آباد و سپس اسارتش در دست نیروهای بعثی روایت می‌شود.

امام خامنه ای نیز از این کتاب تقدیر کرده اند.

متن تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب «من زنده‌ام» به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب را با احساس دوگانه اندوه و افتخار و گاه از پشت پرده اشک خواندم و بر آن صبر و همت و پاکی و صفا و بر این هنرمندی در مجسم کردن زیبائی‌ها و رنج‌‎ها و شادی‌ها آفرین گفتم. گنجینه یادها و خاطره‌های مجاهدان و آزادگان، ذخیره عظیم و ارزشمندی است که تاریخ را پربار و درس‌ها و آموختنی‌ها را پرشمار می‌کند. خدمت بزرگی است آنها را از ذهن‌ها و حافظه‌ها بیرون کشیدن و به قلم و هنر و نمایش سپردن.

این نیز از نوشته‌هایی است که ترجمه‌اش لازم است. به چهار بانوی قهرمان این کتاب و بویژه نویسنده و راوی هنرمند آن سلام می‌فرستم.


ـ ــ ــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــ ــ ـ

من از جوانی فرو خورده ام نمیگذرم.اگرچه این رنج مرا ساخته و گداخته کرده است.
اصلا حاضر نیستم یک قدم از خودم عقب نشینی کنم حتی اگر دشمن از خاکم عقب نشینی کرده باشد.
به خودم قول دادم هیچ وقت دردورنج خود و لحظات انتظار طاقت فرسای خانواده ی بزرگ اسیران دردکشیده را
فراموش نکنم. اگر فراموش کنیم دچار غفلت میشویم، دوباره هم گزیده می شویم.
تاریخ کشورمان مملو از خاطراتی است که یک نسل به فراموشی سپرده و تاوان این فراموشی را نسل دیگری پرداخته است.

                                                                                                                  بخشی ازمتن کتاب


تاریخ : جمعه 14 شهریور 1393 | 04:03 ب.ظ | نویسنده : خاطره

حامد زمانی برای زاینده‌رود خشک می‌خواند

حامد زمانی خواننده جوان انقلابی پاپ کشورمان از انتشار یک آهنگ برای زاینده‌رود خشک سخن گفت...

 او ادامه داد: از اینکه رگ حیاطی اصفهان خشکیده است؛ واقعا ناراحتم و در واکنش به این

 فاجعه می‌خواهم در ساخت این آهنگ با هنرمندان اصفهانی همکاری کنم. 

وی درباره استان اصفهان و اینکه در سال چندین بار به این شهر سفر می‌کند، گفت:

 اصفهان شهر شهدای بزرگی است، شهری که در یک روز ۳۵۰ شهید را به اصفهان آورده اند 

و بنده قصد دارم که با همکاری خود با هنرمندان اصفهانی یک آهنگ را اجرا کنم که درباره 

شهر اصفهان و خشکی زاینده‌رود باشد. 


وی خاطرنشان کرد: تیتراژ برنامه تا ثریا را به زودی روی آنتن خواهم داشت و آهنگ امام رضا(ع)۲ را 

در روز میلاد این امام بزرگوار اجرا می‌کنم.


منبع: سایت کانون خبراصفهان

IMG13590574



زاینده رود قلب تپنده ی اصفهان

و اصفهان قلب تپنده ی ایران


ای کاش به فکر احیای قلبی باشیم که بدون او زندگی متوقف می شود

ــــ\/ـــــــ|ـــــ\/ـــــــــــــــــــ


برچسب ها: صرفه جویی، رسیدگی مسئولین، نجات زاینده رود،

تعداد کل صفحات : 17 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...